خانه / دلنوشته / ارسالی از سامیه شیخه زاده

ارسالی از سامیه شیخه زاده

⚘دلنوشته ای برای سردار دلها

مردی از سر سفره کریمان کرمان از میان خانه ای پر از شوق ساده ی پدری ؛
تکه ای از دل مادر و گوشه ای از شانه های پدر همراهش بود .لباس عشق پوشید و پوتین پایمردی به پا کرد…
ماوایش آسمان خدا و مقصدش سدره المنتهای معبوددر الستی که عهد جان نثاری با همرزمان سبز پوشش بسته بود.
تا قامت استوارش اسوه ی آسمانهای پر از تیرو ترکش شود و در ابهت آتشین گفتارش سکوت بیسیم ها شکسته شود و صبورتر از صلابت سنگرها ،مردانگی و غیرت را مکتب کندودر زخم خاردارها به بلندای آقایی اش ایستاده و مرهم زخم دیده های میدان های مین شود و جاودانه های از عشق را در والفجر و کربلاها به یادگار بگذارد
……………..
این سرباز وطن سردار دلها شدتا شب عاشوراییان عشق گرفته را تا ابد پاسداری نمایدو دلش را در خاطر سوخته‌ ی خیمه های دلدادگی کاروان آقا حسین (ع)بجا بگذارد تا تشنه تر از مشک پاره عباس (ع)در همسایگی فرات ،فریاد “هل من ناصر ینصرنی “مولای تنهای نینوا را
جواب گفته باشد.و مردانه مریدمکتب
مولای شهیدش شد.
ای سرداردلها ای سرباز ولایت
توای رهرو مولا حسین (ع)چه زیبا به دلجویی کجاوه سرگردانی رقیه (س)و بی قراری گلوی بریده علی اصغر (ع) برای کودکان شام و عراق پدری کردید تا کّرّم پدرانه ات در میان قیام نمازت برای کودک یتیم ایران گلستان معطر پدرانه گردد.
تو ای باور سرخ عشق ای قاصد قیام مولا
در سرزمین داغ های دل دختران و مادران دربند داعش دریای برادریت دشت سوزان این ستم را به باغ سبز رهایی و آزادی رسانید تا همنوای مویه‌ های مادران محزون شام ،غم خواهرت زینب (س)را غمگساری کنید.
………..
چه زیبا در ندبه های خیس دلتنگی یاران کربلایی ات در میان قافله ی عهد خوان جمعه های بی قراری انتظار مولا ،آرزوی شهادتت را بارانی میکردید !
آنجا که زیر سایبان بهشتی چفیه های خیس خستگی ات در پشت خلوص خاکریزها هم شانه برادرت “ابو المهدی ”
آیه رستگاری را نجواکردید شمیم معطر
مردانگی هایت تا کرانه های صبح بیداری مردمان مظلوم به گوش جان میرسید.
تو ای طلوع صبح بیداری ،چه زیبا چه پر صلابت باور عشق در چشمان نخفته سالیانت در دوردستهای غریبانه ای رشادتهایت جاری بود که اینگونه مرهم زخم های بی درمان ملت مظلومی شدید که تا ابدیت نام زیبای سرداریت را به دلهایشان سپرده اند که مبادا از خاطرشان ،قامت پر از جاری لبخندت
فراموش شود .
تواز یاد نمیروی ای سرباز وطن ای سرباز ولایت ؛
جاودانه های عشق به خون نشسته ات در گوشه دل یتیمان تازیانه خورده ی آوارگی دشتهای مسلمانی ماندگار می ماند تا در روز آمدن مولایت
نشان سرداری سرافرازیت را با هزاران ستاره از مردانگی تقدیم دوباره تو گردد.
یاد ونامت گرامی !

درباره‌ی golestan

golestan

حتما ببینید

اثر ارسالی از محمد رضا بهرامی

✍️ دلنوشته از محمدرضا بهرامی نویسنده گلستانی سلام فرزند صبح، سپیده نفس، روشن نگاه، عالی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.